جدای از آتش سوزی و دمیدن، این یکی دیگر از کارهای سرگرم کننده ای است که در کمپینگ انجام می شود، و آن گفتن جوک های خنده دار! هیچ چیز بهتر از بیرون رفتن در جنگل با خانواده یا دوستان و خندیدن با هم نیست.

اکنون، اگر به دنبال جوک هایی هستید که بتوانید در سفر کمپینگ خود از آنها استفاده کنید، اینجا مکان مناسبی است. ما برخی از خنده دارترین ها را لیست کردیم شوخی در مورد کمپینگ ها می توانید در سفر کمپینگ بعدی خود استفاده کنید. آنها را بررسی کنید!

جوک های خنده دار تک لاین در مورد کمپینگ ها

جوک های تک خطی کلاسیک هستند و ساده ترین راه برای خنده کردن مردم یا شاید خجالت کشیدن خود در مقابل جمعیت است. با این وجود، جوک ها واقعا خنده دار هستند و هنوز هم ارزش امتحان کردن را دارند.

جوک های خنده دار تک لاین در مورد کمپینگ ها

1. به گروهی از گریزلی ها که با هم می ترکند چه می گویید؟

خرس خنده!

2. بیور به درخت چه گفت؟

خوب است که شما را بجوید!

3. نوشیدنی مورد علاقه درخت چیست؟

آبجو ریشه.

4. چرا درختان دوستان زیادی دارند؟

آنها منشعب می شوند.

5. چرا افرادی که روز 1 آوریل به کمپ می روند همیشه خسته هستند؟

چون تازه در روز 31 اسفند تمام کردند!

6. چرا فیل در سفر RV خود چمدان به همراه نداشت؟

چون قبلا تنه داشت!

7. چرا مومیایی ها به کمپینگ نمی روند؟

آنها از آرامش و استراحت می ترسند!

8. به خرس بدون دندان چه می گویید؟

یک خرس صمغی

9. یک کمپینگ پول خود را کجا نگه می دارد؟

در ساحل رودخانه!

10. درختان چگونه به اینترنت دسترسی دارند؟

وارد سیستم می شوند.

11. به دسته ای از کلاغ ها که کمپ می زنند چه می گویید؟

قتل در چادر

12. چرا ماهی سرخ شد؟

چون کف دریاچه را می دید.

13. چرا ربات به کمپ رفت؟

او باید باتری هایش را شارژ می کرد.

14. گوسفندها برای کمپینگ کجا رفتند؟

بااحماس!

15. اگر در جنگل هستید، چگونه می توانید تشخیص دهید که درخت سگ سگ است؟

با پوستش

داستان جوک های خنده دار کمپ

اگر در ارائه جوک های تک خطی خوب نیستید، شاید بخواهید این داستان های جوک کمپینگ را امتحان کنید.

1. توالت در طول کمپینگ

پسر جوانی برای اولین بار با پدرش به کمپینگ در جنگل می رود.

پس از برپایی اردو، از پدرش می پرسد که کجا می تواند به توالت برود.

"این زیبایی کمپینگ در جنگل است،پدر پاسخ می دهد:هر جا که بخواهید می توانید به توالت بروید."

پس از پنج دقیقه یا بیشتر، پسر جوان به سمت آتش کمپ باز می گردد.

"پس کجا رفتی توالت پسر؟" پدر می پرسد.

"در چادر شماپسر جواب می دهد.

2. دو شکارچی گوزن

دو شکارچی آهو جدید تصمیم به جدایی گرفتند تا شانس خود را افزایش دهند.

"اگر گم شدیم چی؟یکی از آنها می گوید.

"هر ساعت در ساعت سه بار در هوا شلیک کنیددیگری می گوید،من آن را در تلویزیون دیدم"

دو شکارچی گوزن

مطمئناً یکی از شکارچیان گم می شود، بنابراین هر ساعت در ساعت سه بار به هوا شلیک می کند.

روز بعد شکارچی دیگر با کمک جنگل بان دوست خود را پیدا می کند. "چرا به کاری که گفتم عمل نکردی؟" شکارچی پرسید.

"من کردم! هر ساعت در ساعت سه بار به هوا شلیک کردم تا اینکه تیرهایم تمام شد"

3. سفر کمپینگ شرلوک

شرلوک هلمز و دکتر واتسون به یک سفر کمپینگ می روند.

پس از خوردن شام خود در اطراف آتش، به چادر بازنشسته می شوند تا بخوابند. چند ساعت بعد شرلوک از خواب بیدار می شود.

"واتسون، بیداری؟" او می پرسد.

"بله قربان. چیست؟؟" واتسون پاسخ می دهد.

"نگاه کن و به من بگو چه می بینی.هولمز می پرسد.

"من میلیاردها ستاره را می بینم،واتسون می گوید.

"و این به شما چه می گوید واتسون،هولمز می پرسد.

"خوبدکتر واتسون می گوید،از نظر نجومی، به من می گوید که میلیون ها کهکشان و به طور بالقوه میلیاردها سیاره وجود دارد. از نظر طالع بینی، من مشاهده می کنم که زحل در لئو است. از نظر ساعتی، من استنباط می کنم که زمان تقریباً سه و ربع است. از نظر الهیاتی می توانم ببینم که خدا قدرتمند است و ما کوچک و ناچیز هستیم. از نظر هواشناسی گمان می کنم فردا روز زیبایی خواهیم داشت"

"چرا؟ - به تو چه می گوید، هلمز؟ "

هلمز لحظه ای ساکت می شود و سپس می گوید:به من می گوید که یک نفر چادر ما را دزدیده است"

4. مردان خدا

یک کشیش، یک وزیر و یک خاخام می خواهند ببینند چه کسی در کارش بهترین است.

بنابراین هر کدام به جنگل می روند، یک خرس پیدا می کنند و سعی می کنند آن را تغییر دهند.

بعداً دور هم جمع می شوند.

کشیش شروع می کند:هنگامی که خرس را یافتم، برای او کتاب تعلیمات را خواندم و او را با آب مقدس پاشدم. هفته آینده اولین عشای اوست"

مردان خدا

"من یک خرس در کنار رودخانه پیدا کردموزیر می گویدو کلام مقدس خدا را موعظه کرد. خرس چنان مسحور شده بود که اجازه داد او را غسل تعمید دهم"

هر دو از پایین به خاخام نگاه می کنند که با گچ بری روی یک گارنی دراز کشیده است.

"با نگاهی به گذشتهاو می گوید،شاید نباید با ختنه شروع می کردم"

5. سلاح مخفی پدر

اواخر روز بود که یک مینی ون با بار کامل وارد تنها کمپ باقی مانده شد.

به محض توقف، درها باز شد و چهار کودک بیرون پریدند.

آنها شروع به تخلیه وسایل کردند و با تب و تاب کار کردند تا چادر را برپا کنند. بعد، پسرها دویدند تا هیزم جمع کنند در حالی که دختران و مادرشان منطقه آشپزخانه اردوگاه را برپا کردند.

کمپینگ در فضای کناری آنها از پدر بچه ها تعجب کرد.من هرگز چنین کار گروهی و اردویی را ندیده بودم که به این سرعت آماده شود. من بدجنس هستمتجدید نظر شد.»

پدر رو به همسایه کرد و عاقلانه سر تکان داد.

"من یک سیستم دارم،" او گفت. "هیچ کس قبل از برپایی کمپ به دستشویی نمی رود"

نتیجه

جوک گفتن ساده ترین راه برای لبخند زدن یک فرد است. فقط به یاد داشته باشید که در شوخی های خود زیاده روی نکنید و مطمئن شوید که آنها نمی توانند به دیگران بی احترامی کنند.